ترجمه "inset" به فارسی

ضمیمه, افزودن, وصله بهترین ترجمه های "inset" به فارسی هستند.

inset verb noun دستور زبان

(transitive) to insert something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضمیمه

    noun
  • افزودن

    verb
  • وصله

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • اندرگذاشتن (رجوع شود به insert)
    • تصویری که در گوشه ی تصویر دیگر چاپ شده است
    • در داخل چیزی قرار دادن
    • نقشه ی کوچکتری که در حاشیه ی نقشه ی بزرگترچاپ شده است
    • چیز درون گذاشته شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inset " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "inset" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه