ترجمه "inside" به فارسی
درون, داخل, تو بهترین ترجمه های "inside" به فارسی هستند.
inside
adjective
noun
adverb
adposition
دستور زبان
The interior or inner part. [..]
-
درون
adverb nounwithin the interior [..]
It seems more as though some other being, inside the stricken one, had cried.
بلکه چنین به نظر میرسد از دل شخص دیگری که در درون بیمار نهفته است خارج میشود.
-
داخل
nouninterior or inner part
The three scientists will be inside the hangar.
این سه دانشمند که در داخل آشیانه هستن.
-
تو
pronoun adjective noun adverbHe's a kid trapped inside the body of a genius.
اون يه بچه اس که تو بدن يه نابغه رفته.
-
ترجمه های کمتر
- داخلی
- درونی
- محرمانه
- تویی
- اندر
- اندرونه
- اندرونی
- خودمانی
- (جمع - عامیانه) اندام درونی بدن
- امعا و احشا
- به سوی درون
- به طرف داخل
- دل ورود
- مربوط به جای سرپوشیده
- نزدیک (به چیز بخصوص)
- وابسته به درون ساختمان (یا اتاق و سازمان و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inside " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Inside
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Inside" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Inside در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "inside"
عباراتی شبیه به "inside" با ترجمه به فارسی
-
آبت رو داخل کصم بریز
-
(عامیانه) جرمی که توسط یا با همکاری یکی از نزدیکان قربانی جنایت صورت می گیرد · توطئه یا حمله توسط افراد خودی
-
گذرش میانی (راه دریایی از ایالت واشنگتن به آلاسکا که از کنار ساحل و لابلای جزایر ساحلی می گذرد)
-
پشت و رو کردن، زیر و رو کردن
-
دریای درون
-
(شخص وابسته به سازمان بخصوص که به امور محرمانه ی آن وارد است) محرم · خودی · دست اندر کار · محرم راز · وارد در مکان یا گروه بخصوص
-
(در میدان دو) مسیر درونی (که کوتاه تر است) · موقعیت خوب · وضع بهتر
-
خرید و فروش سهام یک شرکت و غیره توسط کارمندان رازدار آن (که معمولا غیرقانونی است) · معاملات نهانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن