ترجمه "inseparate" به فارسی

بهم پیوسته ترجمه "inseparate" به فارسی است.

inseparate adjective دستور زبان

Not separate; together; united.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بهم پیوسته

    The elements are beternal, and cspirit and element, inseparably connected, receive a fulness of joy;

    عناصر ابدی هستند، و روح و عنصر، به شکل جدا نشدنی بهم پیوسته شده، کمال شادی را دریافت می کنند؛

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inseparate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inseparate" با ترجمه به فارسی

  • دوستان صمیمی · دوستان یا کسانی که از همدیگرسوا نشوند
  • بطور تجزیه ناپذیر · بطور جدا نشدنی · چنانکه نتوان سوا کرد
  • جدانشدنی (یانکردنی) · جدایی ناپذیر · لایتجزا
  • تجزیه ناپذیری · عدم امادگی برای جدا شدن
  • تجزیه ناپذیری · عدم امادگی برای جدا شدن
  • بطور تجزیه ناپذیر · بطور جدا نشدنی · چنانکه نتوان سوا کرد
  • جدانشدنی (یانکردنی) · جدایی ناپذیر · لایتجزا
اضافه کردن

ترجمه های "inseparate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه