ترجمه "insignificance" به فارسی
ناچیزی, ناقابلی, کمی بهترین ترجمه های "insignificance" به فارسی هستند.
insignificance
noun
دستور زبان
the state of being insignificant [..]
-
ناچیزی
How could he, so clever as he was, love a little creature whose insignificance and mediocrity were patent?
چه گونه پسری با آن همه هوش میتوانست زن ناچیزی را که پوچی و ابتذال او بر همه آشکار بود دوست داشته باشد؟
-
ناقابلی
-
کمی
noun
-
ترجمه های کمتر
- بی اهمیتی
- بی معنی بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insignificance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insignificance" با ترجمه به فارسی
-
(از نظر شخصیت) فرومایه · (از نظر شغل و مقام) پست · بدنهاد · بی آرش · بی معنی · بی چم · حقیر، مقابل جلیل و خطیر · خُرد · فاقد معنی · فروزینه · نادر بایست · ناقابل · ناچیز · کم اهمیت
-
ادم بی اهمیت · ادم ناچیز · چیز جزئی · چیز ناقابل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن