ترجمه "insignificant" به فارسی
ناچیز, ناقابل, فروزینه بهترین ترجمه های "insignificant" به فارسی هستند.
insignificant
adjective
دستور زبان
Not significant; not important, consequential, or having a noticeable effect. [..]
-
ناچیز
adjectiveThis land suddenly seems insignificant, hardly worth bothering about.
این سرزمین ناگهان برایم ناچیز میشود و به سختی میتوانم نگرانش باشم.
-
ناقابل
and, if she left him anything, it would only be the merest sufficiency, something insignificant and ephemeral
و اگر هم چیزی برای او کنار گذارده است، حتماً چیزی بسیار کمبها و ناقابل است
-
فروزینه
-
ترجمه های کمتر
- حقیر، مقابل جلیل و خطیر
- خُرد
- بدنهاد
- (از نظر شخصیت) فرومایه
- (از نظر شغل و مقام) پست
- بی آرش
- بی معنی
- بی چم
- فاقد معنی
- نادر بایست
- کم اهمیت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insignificant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insignificant" با ترجمه به فارسی
-
بی اهمیتی · بی معنی بودن · ناقابلی · ناچیزی · کمی
-
ادم بی اهمیت · ادم ناچیز · چیز جزئی · چیز ناقابل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن