ترجمه "insinuating" به فارسی

حیله گر, ریشخند کننده, زیرک بهترین ترجمه های "insinuating" به فارسی هستند.

insinuating adjective verb

Present participle of insinuate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حیله گر

  • ریشخند کننده

  • زیرک

  • موذی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " insinuating " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "insinuating" با ترجمه به فارسی

  • (خود شیرینی کردن و) دل کسی را به دست آوردن · (مطلبی را) پیش کشیدن · (کم کم در فکر کسی) جایگزین کردن · (کم کم) خود را جا کردن · با اشاره و کنایه گفتن · تلقین کردن · حرف های کنایه آمیز به کار بردن · مبهم کردن · محرم ساختن · کاشتن · گریز زدن به · گوشه زدن
  • اشاره کننده · خود جا کن · خود شیرینی کننده · چاپلوس
  • اشاره ئمیز · اشاره کننده · خود جا کن · فریبنده · مبنی بر خود شیرینی
  • اشاره · خود جاکنی · خود شیرینی · خودشیرینی · معنی · کنایه · گوشه زنی · یعنی
اضافه کردن

ترجمه های "insinuating" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه