ترجمه "insinuation" به فارسی

کنایه, اشاره, خودشیرینی بهترین ترجمه های "insinuation" به فارسی هستند.

insinuation noun دستور زبان

The act or process of insinuating; a creeping, winding, or flowing in. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کنایه

    noun

    Think he just insinuated that you don't need to lose any weight.

    فکر کنم اون فقط کنایه زد که هیچی وزن کم نکردی!

  • اشاره

    noun

    Your insinuations as to rivalry are rather cynical, Hippolyte.

    اشاره شما به رقیب به نظر من چندان معقول نیست هیپولیت!

  • خودشیرینی

  • ترجمه های کمتر

    • معنی
    • یعنی
    • خود جاکنی
    • خود شیرینی
    • گوشه زنی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " insinuation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "insinuation" با ترجمه به فارسی

  • (خود شیرینی کردن و) دل کسی را به دست آوردن · (مطلبی را) پیش کشیدن · (کم کم در فکر کسی) جایگزین کردن · (کم کم) خود را جا کردن · با اشاره و کنایه گفتن · تلقین کردن · حرف های کنایه آمیز به کار بردن · مبهم کردن · محرم ساختن · کاشتن · گریز زدن به · گوشه زدن
  • اشاره کننده · خود جا کن · خود شیرینی کننده · چاپلوس
  • اشاره ئمیز · اشاره کننده · خود جا کن · فریبنده · مبنی بر خود شیرینی
  • حیله گر · ریشخند کننده · زیرک · موذی
اضافه کردن

ترجمه های "insinuation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه