ترجمه "instance" به فارسی
مثال, مورد, نمونه بهترین ترجمه های "instance" به فارسی هستند.
instance
verb
noun
masculine
دستور زبان
(obsolete) Urgency of manner or words; an urgent request; insistence. [14th-19th c.] [..]
-
مثال
nounThat runty pig, for instance, and that big old smelly barn.
براي مثال ، اون خوک کوچولو و اون طويله بزرگ قديمي بدبو.
-
مورد
nounNor, in some historic instances, has the art of human malice omitted so potent an auxiliary.
و نیز هنر بدسگالی انسان در برخی از موارد تاریخی این دستیار نیرومند را از قلم نینداخته است.
-
نمونه
nounA copy of SQL Server running on a computer.
And in this instance, people with brown eyes.
و در اين نمونه آدمهايي که چشمهاي قهوه اي دارن
-
ترجمه های کمتر
- لحظه
- نشان
- شاهد
- گام
- مثل
- وهله
- وضع
- مرحله
- مصداق
- خصوصیات
- انگیزه
- حالت
- (حقوق) دادخواست
- (در اصل) درخواست مصرانه
- (مهجور) علت
- اقامه ی دعوی
- التماس شدید
- به عنوان نمونه ذکرکردن
- مثال آوردن
- نشان دادن
- نشانگر بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " instance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "instance"
عباراتی شبیه به "instance" با ترجمه به فارسی
-
براى مثال · مثلا · مثلاً
-
آنی بودن · فوریت · ناگه آیندی · ناگهگانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن