ترجمه "insult" به فارسی
دشنام, توهین, اهانت بهترین ترجمه های "insult" به فارسی هستند.
insult
Verb
verb
noun
دستور زبان
(obsolete, intransitive) To behave in an obnoxious and superior manner (over, against). [16th-19th c.] [..]
-
دشنام
verb nounto offend
He insulted her. That is why she got angry.
به او دشنام داد.به همین خاطر او عصبانی گشت.
-
توهین
nounYou didn't have to hit him thenany mild insult would do.
لازم نبود بز نیش، هر توهین کوچیکی جواب میداد.
-
اهانت
nounOne ought never to forgive an insult, never!
انسون نباید از اهانت دیگرون نسبت به خودش گذشت بک نه.
-
ترجمه های کمتر
- اهانة
- ذلة
- خوارداشت
- تک
- وهن
- برتاخت
- برتاختن
- هتاکی
- فگار
- رودررویی
- (ارتش) حمله ی غافلگیر کننده
- (قدیمی) حمله
- (قدیمی) مغرورانه رفتار کردن
- (پزشکی : آسیب به بافت یا اندام و هر چیزی که موجب این آسیب باشد) افگار
- (پهلوی) ویزاستن
- اهانت کردن
- توهين كردن به
- توهین کردن
- توهین کردن به
- حرف مفت
- خوارداشت کردن
- دشنام دادن
- دشنام گفتن
- ناگهان تک
- یورش بردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insult " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insult" با ترجمه به فارسی
-
توهین
-
کمدی توهینکننده
-
توهين كردن به يك ديگر
-
توهین امیز · فحش امیز
-
توهين كردن به يك ديگر
-
توهین امیز · فحش امیز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن