ترجمه "intelligence" به فارسی

هوش, خبر, هوشمندی بهترین ترجمه های "intelligence" به فارسی هستند.

intelligence noun دستور زبان

(uncountable) Capacity of mind, especially to understand principles, truths, facts or meanings, acquire knowledge, and apply it to practice; the ability to learn and comprehend. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هوش

    noun

    capacity of mind [..]

    With your cold American intelligence you can only adopt the critical attitude.

    شما با آن هوش و ذکاوت سرد آمریکاییتان فقط میتوانید رفتاری انتقادی داشته باشید.

  • خبر

    noun

    Be sure to give me intelligence of the letter as soon as possible.

    یادت نرود خبر آن نامه را هم زود به من بدهی.

  • هوشمندی

    noun

    Dolphins are very intelligent animals.

    دلفین ها حیوانات بسیار هوشمندی هستند.

  • ترجمه های کمتر

    • تیزهوشی
    • استحضار
    • اطلاع
    • زیرکی
    • آگهگیری
    • خردمندی
    • روح
    • حافظه
    • آگهداد
    • هشواری
    • فرشته
    • (روان شناسی) میزان هوش
    • (قدرت یادگیری و تجربه آموزی و دانش اندوزی و انجام کار با سرعت و درستی) هوش
    • (گرداوری اطلاعات معمولا به طور سری) خبرگیری (سری)
    • اداره ی آگهگیری
    • اداره ی اطلاعات (و جاسوسی)
    • بهداشت رواني
    • توانایی ذهنی
    • جاسوسان
    • ظرفيت يادگيري
    • ماموران آگهگیری
    • هوش#تیزهوشی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intelligence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Intelligence
+ اضافه کردن

"Intelligence" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Intelligence در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "intelligence" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "intelligence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه