ترجمه "interception" به فارسی

مانعیت, انقطاع, جدا سازی بهترین ترجمه های "interception" به فارسی هستند.

interception noun دستور زبان

An act of intercepting something, the state of being intercepted, or a thing that is intercepted. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مانعیت

  • انقطاع

  • جدا سازی

  • ترجمه های کمتر

    • جلو گیری
    • قطخ برش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interception " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "interception"

عباراتی شبیه به "interception" با ترجمه به فارسی

  • جدا سازنده · جلو گیری کننده · حائل
  • (ارتش - به ویژه در مورد هواپیما و موشک) ره گیری · (در میان راه) ایستاندن · (در هوا) قاپیدن · (ریاضی) درمیان گرفتن · (مخفیانه) گوش کردن یا به دست آوردن پیام · (نادر) بازداری کردن · (پیام یا هر چیز در حال پرواز یا حرکت را ایستاندن یا گرفتن) راه بستن بر · بازداشتن · برخورد با محور · برخوردگاه · بریدن · جلوگیری کردن · حائل شدن · در هوا زدن · در هوا گرفتن · ره گیر کردن · ره گیری کردن · عرض از مبدا · قاپش · قطع كردن · محدود کردن · محور مختصات · میان بر (شده) · پیام ره گیری شده
  • فاصله تصادفی
  • بازدارنده · متقاطع ع
  • (ارتش - به ویژه در مورد هواپیما و موشک) ره گیری · (در میان راه) ایستاندن · (در هوا) قاپیدن · (ریاضی) درمیان گرفتن · (مخفیانه) گوش کردن یا به دست آوردن پیام · (نادر) بازداری کردن · (پیام یا هر چیز در حال پرواز یا حرکت را ایستاندن یا گرفتن) راه بستن بر · بازداشتن · برخورد با محور · برخوردگاه · بریدن · جلوگیری کردن · حائل شدن · در هوا زدن · در هوا گرفتن · ره گیر کردن · ره گیری کردن · عرض از مبدا · قاپش · قطع كردن · محدود کردن · محور مختصات · میان بر (شده) · پیام ره گیری شده
اضافه کردن

ترجمه های "interception" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه