ترجمه "interchange" به فارسی

مبادله, پایاپایی, پستایی بهترین ترجمه های "interchange" به فارسی هستند.

interchange verb noun دستور زبان

(transitive) to switch (each of two things) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مبادله

    so they were interchangeable.

    تا بتوانند قابل مبادله باشند.

  • پایاپایی

  • پستایی

  • ترجمه های کمتر

    • گاهواری
    • گهولش
    • تبادل
    • تناوب
    • (تقاطع غیر هم سطح و بدون ایست جاده ها) هم گذرگاه
    • (جای دو چیز را با هم عوض کردن) گهولیدن
    • جاده تبادلی
    • داد و گرفت
    • داد و گرفت کردن
    • عوض و بدل کردن
    • مبادله کردن
    • متناوب کردن
    • معاوضه کردن
    • پا یا پای کردن
    • پستا کردن
    • گاهوار کردن
    • یکی در میان کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interchange " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interchange" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "interchange" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه