ترجمه "interfacial" به فارسی

(وابسته به زاویه ی میان دو سطح یک بلور یا جسم بلورین) هم رخگاهی, لایه ای, میان پهنه ای میان رویه ای بهترین ترجمه های "interfacial" به فارسی هستند.

interfacial adjective دستور زبان

Of or pertaining to an interface [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (وابسته به زاویه ی میان دو سطح یک بلور یا جسم بلورین) هم رخگاهی

  • لایه ای

  • میان پهنه ای میان رویه ای

  • ترجمه های کمتر

    • هم رخ گوشه ای
    • هم کنشگاهی
    • هم کنشگرانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interfacial " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "interfacial" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه