ترجمه "interim" به فارسی

موقت, فاصله, موقتی بهترین ترجمه های "interim" به فارسی هستند.

interim adjective noun دستور زبان

A transitional or temporary period between other events. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقت

    adjective noun

    In the wake of this tragedy, the town has selected an interim mayor.

    بعد از هضم شوک اين حادثه ، شهر يک شهردار موقت انتخاب کرده.

  • فاصله

    But in the interim, in connection with his relations with Roberta no least reference to Sondra

    اما در این فاصله، کلاید در گفتگوهای خود با ربرتا کمترین اشارهای به سوندرا نکرد،

  • موقتی

    adjective

    There's more chance of an interim job here than in London.

    شانس پیدا شدن یک کار موقتی در اینجا بیشتر از لندن است.

  • ترجمه های کمتر

    • اثنا
    • فترت
    • فیمابین
    • ناپا
    • درضمن
    • (زمان مابین دو چیز) حین
    • دم گذر
    • میان زمان
    • میان زمانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interim " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interim" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "interim" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه