ترجمه "interior" به فارسی
داخل, درون, باطنی بهترین ترجمه های "interior" به فارسی هستند.
having to do with the inland parts of a country far from the coasts [..]
-
داخل
nounthe inside regions of a country [..]
The inexhaustibly interesting thing was not the fragment of coral but the interior of the glass itself.
ملاحت آن در تکه مرجان نبود، در داخل خود شیشه بود.
-
درون
adverb nounthe inside of an enclosed structure [..]
Again he beheld the interior of Jondrette's hovel.
یک بار دیگر چشمش به درون زاغه ژوندرت افتاد.
-
باطنی
adjectiveSet your mind at rest the interior voice nagged
ندایی باطنی با لحنی شکایت آمیز گفت پس میخوای چیکارکنی
-
ترجمه های کمتر
- داخلی
- درونی
- اندرون
- (واقع در داخل سرزمین نه مرزهای آن) درون سرزمینی
- داخله کشور
- درون (توپولوژی)
- درون سرزمین
- درون مرز
- درون مرزی
- درون کشور
- درون کشوری
- درونین (در برابر: برونی exterior)
- کنه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interior " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A town/village in South Dakota. [..]
"Interior" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Interior در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "interior"
عباراتی شبیه به "interior" با ترجمه به فارسی
-
معماری داخلی
-
(رشته ی تحصیلی و شغلی) تزیینات داخلی · در آذینگری · درون آذینی · دکور · دکوراسیون داخلی
-
وزارت کشور ایالات متحده آمریکا
-
(طرح ریزی و ساختن داخل بنا که گاهی شامل درون آذینی هم می شود) توکاری · درون آرایی · طراحی داخلی
-
(اندیشه یا ارزش یا انگاره ای را در ضمیر خود جایگزین کردن) نهادی کردن · داخلی کردن · درونی کردن
-
داخلی بودن · درونی بودن
-
طراح داخلی
-
وزارت کشور