ترجمه "interpenetration" به فارسی
نفوذ, رسوخ, نفوذ دو چیز بهم بهترین ترجمه های "interpenetration" به فارسی هستند.
interpenetration
noun
دستور زبان
The act of penetrating between or within other substances; mutual penetration. [..]
-
نفوذ
nounBabies are born to interpenetrate into Mom's mind
بچه ها با این قابلیت بدنیا می آیند که در ذهن مادرانشان نفوذ کنند
-
رسوخ
noun -
نفوذ دو چیز بهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interpenetration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interpenetration" با ترجمه به فارسی
-
(کاملا در چیزی نشت یا نفوذ کردن) در آغشتن · (کاملا) فرا گرفتن · از هم گذشتن · داخل هم شدن · در هم خلیدن · درهم نشت کردن · فزون نشت کردن · متقابلا نفوذ کردن · میان دو یا چند چیز نفوذ کردن · نشت کردن · نفوذ کردن · پخش شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن