ترجمه "interstitial" به فارسی
(کالبد شناسی) میان نهاده, روزنه ای, روزنه ساز بهترین ترجمه های "interstitial" به فارسی هستند.
interstitial
adjective
noun
دستور زبان
(Internet) A webpage, usually carrying advertising, displayed before a content page [..]
-
(کالبد شناسی) میان نهاده
-
روزنه ای
-
روزنه ساز
-
ترجمه های کمتر
- شکافچه دار
- وابسته به شکافچه یا درز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interstitial " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن