ترجمه "into" به فارسی
به, در, داخل بهترین ترجمه های "into" به فارسی هستند.
into
adposition
دستور زبان
Going inside (of) [..]
-
به
adpositionIt has developed into a very large city.
این شهر گسترش یافته و به شهر بزرگی تبدیل شده است.
-
در
noun verb adpositionShe entered into conversation with zeal.
او با ذوق و شوق در بحث شرکت کرد.
-
داخل
noun adpositionThey crossed the border into Spain.
آنها از مرز عبور کرده و داخل اسپانیا شدند.
-
ترجمه های کمتر
- درون
- توی
- تو
- سرگرم
- اندر
- اندرون
- (امریکا - عامیانه) درگیر
- (ریاضی) تقسیم بر
- (پرداختن) به
- بخش بر
- به داخل
- به درون
- به سوی
- به صورت
- به ماهیت یا وضعیت یا ماده (درآمدن)
- در جهت
- درون سوی
- دست یافتن به
- رسیدن به
- مشغول به (با فعل be)
- وارد به شغل یا فعالیتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " into " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
INTO
abbreviation
The Irish national teacher's organisation
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"INTO" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای INTO در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "into" با ترجمه به فارسی
-
به مبارزه طلبیدن · دعوا کردن · مبارزه کردن با · مخالفت کردن با
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
مهاجرت به شهرها
-
عمل کردن به
-
وارد کدنویسی در یونیتی میشویم
-
پنجه بتو · پنجه برگشته
-
تغییر شکل یافتن · تغییر هیئت دادن
-
ندرک یسون مسا هفیظو ماظن یارب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن