ترجمه "iron" به فارسی
آهن, اتو, اطو بهترین ترجمه های "iron" به فارسی هستند.
iron
adjective
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) A metallic chemical element having atomic number 26, and symbol Fe. [..]
-
آهن
nounelement [..]
Iron is much more useful than gold.
آهن از طلا مفيدتر است.
-
اتو
nounfor pressing clothes [..]
I can't cut my nails and do the ironing at the same time!
من قادر نیستم همزمان ناخن هایم را کوتاه کنم و اتو بزنم!
-
اطو
nounA small appliance used in ironing to remove wrinkles from fabric.
-
ترجمه های کمتر
- اتو كشيدن
- آهنین
- نیرومند
- شمشیر
- زوبین، فولاد، زنجیر، سلاح
- قوی
- استوار
- سنگدل
- چیلان
- نیرومندی
- نیرو
- (آلت داغ زدن و نشانه گذاری کردن دام ها) داغ (branding iron هم می گویند)
- (بازی گلف) چوگان آهنی 1
- (جمع) غل و زنجیر
- (خودمانی) هفت تیر 0
- (داروسازی) شربت آهن (دار) 3
- آهن (نشان آن : Fe
- آهن دار کردن
- آهن زدن به
- آهن موجود در خون و خوراک و غیره 2
- آهن پوش کردن
- آهنی 5
- ابزار آهنی
- اتو زدن
- اتو کردن
- اتو کردن یا شدن
- بی رحم 4
- شماره ی اتمی : 62
- غل و زنجیر کردن
- قید و بند
- نقطه ی جوش : c0003)
- نقطه ی گداز: c5351
- وزن اتمی : 748/55
- پابند ودست بند
- چگالی : 68/7
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " iron " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Iron
-
ایرونی
adjective nounIron (dialect)
تصاویر با "iron"
عباراتی شبیه به "iron" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به pyrite
-
اتو
-
آهن ریخته · چدن · چدنی · چُدني
-
آهن خام · آهن لخته · شمش چدن · لخته آهن · چدن خام
-
طعنه آمیز · طعنه ای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن