ترجمه "irresolute" به فارسی
دمدمی مزاج, مردد, نامصمم بهترین ترجمه های "irresolute" به فارسی هستند.
irresolute
adjective
دستور زبان
Undecided or unsure how to act [..]
-
دمدمی مزاج
adjective -
مردد
adjectiveFor a fraction of a second he stood, irresolute, in front of Hagrid's door.
لحظهای در مقابل کلبهی هاگ رید مردد ایستاد.
-
نامصمم
-
ترجمه های کمتر
- هردمبیل
- بی عزم
- دو دل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " irresolute " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "irresolute" با ترجمه به فارسی
-
ازروی بی تصمیمی · با تردید · دودلانه
-
بی تصمیمی · بی ثباتی · بی عزمی · تردید · تردیدرای · دو دلی · دودلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن