ترجمه "island" به فارسی
جزیره, آداک, جَزِیرَه بهترین ترجمه های "island" به فارسی هستند.
island
verb
noun
دستور زبان
A contiguous area of land, smaller than a continent, totally surrounded by water. [..]
-
جزیره
nounarea of land completely surrounded by water [..]
There were islands in the sea.
در دریا جزیره ها وجود داشتند.
-
آداک
area of land completely surrounded by water
-
جَزِیرَه
-
ترجمه های کمتر
- آبخست
- jazire
- آبخوست
- انبوهک
- انبوهه
- (مجازی) بخش ویژه
- (کالبدشناسی :توده ی یاخته یا بافت که از نظر ساختمان و غیره با اطرافیان خود فرق دارد) جزیره
- (کشتی هواپیما بر) کابین عرشه (که رادارها و غیره در آن قرار دارد)
- آبخست پوش (یا آبخست افشان) کردن
- آبخستی کردن
- به صورت جزیره درآوردن
- جدا کردن
- رجوع شود به safety island
- رجوع شود به traffic island
- مجزا کردن
- ناحیه ی مجزا
- پر جزیره کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " island " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Island
proper
دستور زبان
(in New York City) Long Island (in New York State) [..]
-
ایسلند
proper
تصاویر با "island"
عباراتی شبیه به "island" با ترجمه به فارسی
-
جزایر استرالیا · جزيره ايستر
-
کینگ آیلند
-
جزایر آرو (در کشور اندونزی)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن