ترجمه "jaded" به فارسی

خسته, سیر, وامانده بهترین ترجمه های "jaded" به فارسی هستند.

jaded adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of jade. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خسته

    adjective

    You stay in this business, you're gonna get jaded.

    چون اگر مدتِ زيادي ، در اين شغل بموني... يه آدمِ خسته و بدبين ميشي!

  • سیر

    noun
  • وامانده

  • ترجمه های کمتر

    • دلزده (در اثر زیاده روی در خوراک یا لذت و غیره)
    • زده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " jaded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "jaded" با ترجمه به فارسی

  • (سبز تیره) یشمی · (نادر) سلیطه · ازکار انداختن · اسب وامانده و بی ارزش · خسته شدن · خسته کردن · زن بد نام · زن جوان و بی ادب · زن هرزه · ساخته شده از یشم · سخت کار کردن · عیبجو · فاحشه · فرسوده شدن · فرسوده کردن · نق نقو · کسل شدن · یابو · یشم · یشم سبز · یشمی
  • جید ریموند
  • (گیاه شناسی) ابرون (Crassula argentea از خانواده ی orpine)
اضافه کردن

ترجمه های "jaded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه