ترجمه "jittery" به فارسی

عصبی, (عامیانه), با ترس و لرز بهترین ترجمه های "jittery" به فارسی هستند.

jittery adjective دستور زبان

nervy, jumpy, on edge [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصبی

    adjective

    She laughed to herself, too jittery and hyper to get offended.

    لیا با حالتی عصبی و رنجیده خاطر خندید؛

  • (عامیانه)

  • با ترس و لرز

  • ترجمه های کمتر

    • دچار دلشوره
    • دچار دلهره
    • رعشه دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " jittery " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "jittery" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه