ترجمه "join" به فارسی
پیوستن, مفصل, متحد شدن بهترین ترجمه های "join" به فارسی هستند.
To combine more than one item into one; to put together. [..]
-
پیوستن
verbto become a member of [..]
I understand you are inviting other rulers to come and join your army.
من میفهمم که شما دارید بقیه فرمانده هارو برای پیوستن به ارتشتون دعوت میکنید.
-
مفصل
noun -
متحد شدن
verbAgents of the Crown joined forces with pro-treaty Fenians to arrange this murder.
مامورين پادشاه با ايرلندي هاي موافق پيمان متحد شدن ، تا اين قتل رو برنامه ريزي کنن.
-
ترجمه های کمتر
- متحد کردن
- وصلت دادن
- پيوستن
- اتصال
- فارسی
- وست
- گرویدن
- (عامیانه) رجوع شود به adjoin
- (هندسه) با خط (راست یا منحنی) وصل کردن
- به هم رسیدن
- تلاقی کردن
- جفت کردن
- دست به دست هم دادن
- رجوع شود به joint
- شرکت داشتن در
- شرکت کردن در
- عضو شدن
- قرین شدن
- ملاقات کردن
- ملحق شدن به
- همبند کردن
- وست کردن
- وصل کردن یا شدن
- پیوستن به
- گرد آمدن
- یک کاسه کردن یا شدن
- یکی کردن
- یگانه کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " join " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A UI element the user clicks to connect to a conference.
"Join" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Join در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "join" با ترجمه به فارسی
-
متصل · پیوند یافته · پیوندی
-
اتصال-همسایگی
-
خط مشترک
-
متصل · پیوند یافته · پیوندی