ترجمه "joined" به فارسی

متصل, پیوند یافته, پیوندی بهترین ترجمه های "joined" به فارسی هستند.

joined adjective verb

Simple past tense and past participle of join. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متصل

    adjective

    Each had three joined bodies, and three heads facing outward, and inward, and across the gateway.

    هرکدام سه تنهی متصل به هم داشتند، و سه سر، رو به بیرون و داخل و عـرض دروازه.

  • پیوند یافته

    adjective
  • پیوندی

    adjective

    you will join me in treason?

    تو در عهد شکنی به من می پیوندی؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " joined " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "joined" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) رجوع شود به adjoin · (هندسه) با خط (راست یا منحنی) وصل کردن · اتصال · به هم رسیدن · تلاقی کردن · جفت کردن · دست به دست هم دادن · رجوع شود به joint · شرکت داشتن در · شرکت کردن در · عضو شدن · فارسی · قرین شدن · متحد شدن · متحد کردن · مفصل · ملاقات کردن · ملحق شدن به · همبند کردن · وست · وست کردن · وصل کردن یا شدن · وصلت دادن · پيوستن · پیوستن · پیوستن به · گرد آمدن · گرویدن · یک کاسه کردن یا شدن · یکی کردن · یگانه کردن
  • اتصال-همسایگی
  • خط مشترک
  • (عامیانه) رجوع شود به adjoin · (هندسه) با خط (راست یا منحنی) وصل کردن · اتصال · به هم رسیدن · تلاقی کردن · جفت کردن · دست به دست هم دادن · رجوع شود به joint · شرکت داشتن در · شرکت کردن در · عضو شدن · فارسی · قرین شدن · متحد شدن · متحد کردن · مفصل · ملاقات کردن · ملحق شدن به · همبند کردن · وست · وست کردن · وصل کردن یا شدن · وصلت دادن · پيوستن · پیوستن · پیوستن به · گرد آمدن · گرویدن · یک کاسه کردن یا شدن · یکی کردن · یگانه کردن
  • (عامیانه) رجوع شود به adjoin · (هندسه) با خط (راست یا منحنی) وصل کردن · اتصال · به هم رسیدن · تلاقی کردن · جفت کردن · دست به دست هم دادن · رجوع شود به joint · شرکت داشتن در · شرکت کردن در · عضو شدن · فارسی · قرین شدن · متحد شدن · متحد کردن · مفصل · ملاقات کردن · ملحق شدن به · همبند کردن · وست · وست کردن · وصل کردن یا شدن · وصلت دادن · پيوستن · پیوستن · پیوستن به · گرد آمدن · گرویدن · یک کاسه کردن یا شدن · یکی کردن · یگانه کردن
  • (عامیانه) رجوع شود به adjoin · (هندسه) با خط (راست یا منحنی) وصل کردن · اتصال · به هم رسیدن · تلاقی کردن · جفت کردن · دست به دست هم دادن · رجوع شود به joint · شرکت داشتن در · شرکت کردن در · عضو شدن · فارسی · قرین شدن · متحد شدن · متحد کردن · مفصل · ملاقات کردن · ملحق شدن به · همبند کردن · وست · وست کردن · وصل کردن یا شدن · وصلت دادن · پيوستن · پیوستن · پیوستن به · گرد آمدن · گرویدن · یک کاسه کردن یا شدن · یکی کردن · یگانه کردن
اضافه کردن

ترجمه های "joined" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه