ترجمه "journalist" به فارسی
روزنامهنگار, ژورنالیست, روزنامه نگار بهترین ترجمه های "journalist" به فارسی هستند.
journalist
noun
دستور زبان
(originally) The keeper of a person journal, who writes in it regularly [..]
-
روزنامهنگار
nounone whose occupation or profession is journalism [..]
In this case, take a cue from journalists.
در این مورد، از راهنمایی روزنامهنگاران استفاده کنید.
-
ژورنالیست
nounone whose occupation or profession is journalism
Some of my fellow journalists might interpret it that way.
بعضی از همکاران ژورنالیست من، ممکن است اینگونه درکش کنند.
-
روزنامه نگار
nounone whose occupation or profession is journalism
By the summer of the following year I was a working journalist.
تابستان سال بعدش من یک روزنامه نگار شاغل بودم.
-
ترجمه های کمتر
- خبرنگار
- آگه رسان
- آگه فرست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " journalist " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "journalist"
عباراتی شبیه به "journalist" با ترجمه به فارسی
-
کمیته حمایت از روزنامه نگاران
-
وابسته به روزنامه و روزنامه نگاری
-
بیطرفی در روزنامهنگاری
-
روزنامهنگار ورزشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن