ترجمه "junction" به فارسی
اتصال, الحاق, پیوستگی بهترین ترجمه های "junction" به فارسی هستند.
The act of joining, or the state of being joined. [..]
-
اتصال
nounThe main junction box is a mile down the road.
جعبه ی اتصال اصلی یه مایل پایین جاده ست
-
الحاق
nounare marching to unite our forces before Smolensk, which junction will be effected on the
تا جلو اسمولنسک به هم برسیم و این الحاق در بیست و دوم ماه عملی خواهد شد.
-
پیوستگی
nounThis intersection being a junction, this point is a knot.
چون این تقاطعها بم نزله پیوستگی است، این نقطه صورت گره به خود میگیرد.
-
ترجمه های کمتر
- پیوند
- پیوندگاه
- برخوردگاه
- بندگاه
- همبست
- چندراهی
- انضمام
- دوراهی
- افزایش
- (در دستگاه های نیمه رسانای برقی) هم کنشگر دو بخش نیم رسانا
- - راهی
- جفت شدگی
- محل اتصال
- محل برخورد (دو راه یا راه آهن و غیره)
- محل تقاطع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " junction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
In Process Engineering, the shape used to connect pipelines when one pipeline is split by another pipeline. The default junction shape is Junction. However, you can specify any shape on the document stencil as a junction.
"Junction" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Junction در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "junction"
عباراتی شبیه به "junction" با ترجمه به فارسی
-
ترانزیستور
-
(الکترونیک) پیوند پی - ان · پیوندگاه پی - ان
-
پیوند میانیاختهای
-
دیود
-
(فیزیک و الکترونیک) پیوندگر جوزفسون (دستگاه قطع و وصل الکترونیکی)
-
ترانزیستور پیوندی دوقطبی
-
اتصال عصبی - عضلانی · تماس عصبی-ماهیچهای
-
زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی