ترجمه "kickback" به فارسی

بازپرداخت, واکوب, (خودمانی) پس دادن بخشی از مزد (یا درآمد یا حق العمل و غیره طبق قرارداد یا به عنوان باج سبیل) بهترین ترجمه های "kickback" به فارسی هستند.

kickback noun دستور زبان

(uncountable, firearms, machinery) recoil; a sudden backward motion, usually in the direction of the operator. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازپرداخت

    noun

    If he's getting kickbacks from the banks...

    اگه از طرف بانک داره بازپرداخت ميگيره...

  • واکوب

  • (خودمانی) پس دادن بخشی از مزد (یا درآمد یا حق العمل و غیره طبق قرارداد یا به عنوان باج سبیل)

  • ترجمه های کمتر

    • (عامیانه) واکنش سخت
    • باج سبیل
    • حق و حساب
    • عکس العمل شدید
    • پس زنی
    • پول زور
    • پول پس داده شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kickback " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kickback" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه