ترجمه "kicking" به فارسی

لگد ترجمه "kicking" به فارسی است.

kicking noun adjective verb دستور زبان

(slang) (often kickin') Terrific, great (of clothes) smart, fashionable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لگد

    noun

    Someone kicked my back.

    يكي (يه نفر) با لگد زد پٌشتم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kicking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "kicking" با ترجمه به فارسی

  • (شنا) پا زدن تند و کوتاه (مثلا در شنای کرال)
  • (اسب و غیره) جفتک انداختن · (خودمانی) ترک (عادت یا اعتیاد) کردن · (خودمانی) جیب 2 · (در مسابقات دو) افزایش ناگهانی سرعت در اواخر مسابقه · (عامیانه) به شدت شکایت کردن · (فوتبال امریکایی) کیک · (فوتبال و غیره) با پا زدن توپ · (مشروب الکلی و غیره) زور · (معمولا با: back - تفنگ و توپ و غیره) پس زدن · (معمولا جمع - عامیانه) کیف · (موتور و غیره) با سکته کار کردن · آلیز · آلیزیدن · اثر 0 · اردنگ · اردنگ زدن · با لگد (راه یا در و غیره را) باز کردن · با پا زدن · جفتک · جهش · جهیدن · خوشی · سکیزه · سکیزیدن · شوت · شوت کردن · شکایت · شکایت کردن · ضربه · عیش و عشرت · غرولند کردن · فرورفتگی پایه ی بطری (که برای تزیین است ولی ضمنا از گنجایش آن هم می کاهد) · قوی بودن · لذت 1 · لگد · لگد انداختن · لگد زدن · لگد زنی · مردن · نارضایی شدید · نالش · پاکوب · پاکوب کردن · پاکوبه · پس زنی · گرزش · گل زنی · گله · گیرایی
  • حرکت پاها در شنای قورباغه
  • (فوتبال و راگبی) دراپ کیک (زدن توپ درست هنگام تماس آن با زمین)
  • ضربه پنالتی · پنالتی
  • (فوتبال) کرنر زدن · ضربه کرنر · کرنر
  • (خودمانی) رجوع شود به first sergeant
  • ضربه آزاد مستقیم
اضافه کردن

ترجمه های "kicking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه