ترجمه "kid" به فارسی
بچه, بزغاله, كوچِک بهترین ترجمه های "kid" به فارسی هستند.
kid
verb
noun
دستور زبان
A young goat. [..]
-
بچه
nounchild (colloq.) [..]
Tom was my best friend when I was a kid.
وقتی که من بچه بودم، تام بهترین دوست من بود.
-
بزغاله
nounyoung goat
She was like a kid climbing and slithering among the stones for the sheer joy of leaping about.
درست به یک بزغاله میمانست، و تنها برای شادی جستوخیز از سنگها بالا میرفت و پائین میلغزید.
-
كوچِک
-
ترجمه های کمتر
- كودك
- جوانک
- دست انداختن
- کوچولو
- بچه جون
- کوچک
- شورو
- تراشنده
- تیماج
- تیماجی
- ساختیان
- غیدن
- پرنداخ
- کهره
- نوباوه
- منگنه
- (بز و آهو) بچه زاییدن
- (جمع) دستکش تیماجی
- (دوستانه) سربه سر کسی گذاشتن
- (عامیانه) بچه
- بچه آهو
- جوان تر
- زاده
- ساخته شده از چرم بزغاله
- شوخی کردن با
- چرم بزغاله
- کفش شورو
- کوچک تر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kid
noun
English dramatist (1558-1594)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Kid" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Kid در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "kid"
عباراتی شبیه به "kid" با ترجمه به فارسی
-
بزغالهها
-
دستکش پوش
-
میخوام بچه هام رو سال آینده به مدرسه بفرستم
-
بوچ کسیدی و ساندنس کید
-
بیلی دکید (یاغی امریکایی)
-
برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
-
بازده توليد مثلي · بهرهدهی تولید مثلی · بهرهدهی جفتگيري · بهرهدهی زادگيري · توانايي توليد مثلي · ظرفيت توليد مثلي · كارايي توليد مثلي · نرخ آبستني · نرخ برهزايي · نرخ بزغالهزايي · نرخ خوكزايي · نرخ گوسالهزايي
-
دستکش جیر · دستکش چرمی (از چرم بزغاله یا هر چرم نرم و ظریف)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن