ترجمه "kids" به فارسی

بزغالهها ترجمه "kids" به فارسی است.

kids verb noun

Plural form of kid. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزغالهها

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kids " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kids

Kids (House episode)

+ اضافه کردن

"Kids" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Kids در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "kids" با ترجمه به فارسی

  • دستکش پوش
  • میخوام بچه هام رو سال آینده به مدرسه بفرستم
  • kid
    (بز و آهو) بچه زاییدن · (جمع) دستکش تیماجی · (دوستانه) سربه سر کسی گذاشتن · (عامیانه) بچه · بزغاله · بچه · بچه آهو · بچه جون · تراشنده · تیماج · تیماجی · جوان تر · جوانک · دست انداختن · زاده · ساخته شده از چرم بزغاله · ساختیان · شوخی کردن با · شورو · غیدن · كودك · كوچِک · منگنه · نوباوه · پرنداخ · چرم بزغاله · کفش شورو · کهره · کوچولو · کوچک · کوچک تر
  • بوچ کسیدی و ساندنس کید
  • بیلی دکید (یاغی امریکایی)
  • برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
  • بازده توليد مثلي · بهرهدهی تولید مثلی · بهرهدهی جفتگيري · بهرهدهی زادگيري · توانايي توليد مثلي · ظرفيت توليد مثلي · كارايي توليد مثلي · نرخ آبستني · نرخ برهزايي · نرخ بزغالهزايي · نرخ خوكزايي · نرخ گوسالهزايي
  • دستکش جیر · دستکش چرمی (از چرم بزغاله یا هر چرم نرم و ظریف)
اضافه کردن

ترجمه های "kids" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه