ترجمه "killer" به فارسی
قاتل, آدمکش, معرکه بهترین ترجمه های "killer" به فارسی هستند.
killer
adjective
noun
دستور زبان
(slang) Excellent, very good. [..]
-
قاتل
nounmurderer
After he passed out, the killer dragged him to the chair where he delivered the fatal shot.
بعد از اينکه بيهوش شده. قاتل کشيدتش به سمت مبل و تزريق مرگبار رو انجام داده.
-
آدمکش
nounWhich means the killer probably took the photo.
به این معنی که آدمکش این عکس رو گرفته.
-
معرکه
She said it was gonna be killer TV when we all went down.
تازه " الکسا " ميگفت وقتي گروه ما ببازه برنامه ـشون معرکه ميشه
-
ترجمه های کمتر
- درنده
- تباهگر
- جانگیر
- صعب
- محشر
- (انسان یا جانور) کشنده
- (خودمانی - شخصی یا چیز) موفق
- (خودمانی) شاق
- بسیار خوب
- رجوع شود به killer whale
- طاقت فرسا
- گاو ماهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " killer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "killer" با ترجمه به فارسی
-
ماهواره ی کشنده (که برای نابود کردن ماهواره های دشمن درست شده است)
-
قاتلان سحر
-
كشندههاي حلزون · نرمتنکشها · کشندههاي حلزون
-
نهنگ دندانکلفت
-
سلول کشنده طبیعی
-
علفکشها · كشندههاي علف هرز · چمنكشها
-
آدمکشی زنجیرهای
-
است و کلمه ای جدید از قاتلان خارجی وجود دارد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن