ترجمه "knap" به فارسی

تلنگر, ضربه, سرتپه بهترین ترجمه های "knap" به فارسی هستند.

knap verb noun دستور زبان

(transitive) To shape a hard, brittle material (such as flint, obsidian, chert etc.) by breaking away sections or flakes, often forming a sharp edge or point. Distinguished from "carve" because each fracture goes across one entire face or facet, and from "cleave" because breaking (knapping) vitreous, brittle homogeneous (i.e., not crystalline) materials inevitably results in curved, conchoidal fractures. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلنگر

  • ضربه

  • سرتپه

  • ترجمه های کمتر

    • پشته
    • بریدن
    • (انگلیس - محلی)
    • (با ضربه ی تند و سخت آجر و سنگ وغیره را) شکستن یا حکاکی کردن یا شکل دادن
    • (سگ و غیره) گاز گرفتن
    • (محلی)
    • با انگشت زدن یا ضرب گرفتن
    • تلنگر زدن
    • تپه ی کوچک
    • ضربه زدن
    • نوک تپه
    • پریدن به
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " knap " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "knap" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه