ترجمه "knob" به فارسی
دسته, دستگیره, گره بهترین ترجمه های "knob" به فارسی هستند.
knob
verb
noun
دستور زبان
A rounded protuberance, handle, or control switch. [..]
-
دسته
nounYou think they came from the knobs on Marla's bass?
به نظرت جای دسته بیس مارلا هستن ؟
-
دستگیره
This knob, which was round and of polished brass, shone like a terrible star for him.
این دستگیره، مدور و از مس پرداخت شده، در چشم او چون ستارهای وحشتآور میدرخشید.
-
گره
nounThey mostly lie like the great knobbed blocks on a Gothic spire, forming solid courses of heavy masonry.
ای فقرات بیشتر شبیه قطعههای گره دار مناره گوتیک روی هم قرار گرفتهاند.
-
ترجمه های کمتر
- برآمدگی
- قلمبه
- تکمه
- دکمه
- گرزه
- پشته
- گرده
- (در و کشو و غیره) دستگیره (به شرطی که گرد و قلمبه باشد والا می گویند: handle)
- (رادیو و تلویزیون و غیره) پیچ
- برجستگی (قلمبه مانند)
- تپه یا کوه گرد
- قلمبه شدگی
- کله گی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knob " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "knob"
عباراتی شبیه به "knob" با ترجمه به فارسی
-
نوکشاخ قبهدار
-
درناف
-
ازدحام کرده · دارای برامدگی · دسته دار · دگمه دار · قوزدار · قپه دار · متورم · گره دار
-
چنگر کاکلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن