ترجمه "knobbed" به فارسی
ازدحام کرده, دارای برامدگی, دسته دار بهترین ترجمه های "knobbed" به فارسی هستند.
knobbed
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of knob. [..]
-
ازدحام کرده
adjective -
دارای برامدگی
-
دسته دار
-
ترجمه های کمتر
- دگمه دار
- قوزدار
- قپه دار
- متورم
- گره دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knobbed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "knobbed" با ترجمه به فارسی
-
(در و کشو و غیره) دستگیره (به شرطی که گرد و قلمبه باشد والا می گویند: handle) · (رادیو و تلویزیون و غیره) پیچ · برآمدگی · برجستگی (قلمبه مانند) · تپه یا کوه گرد · تکمه · دسته · دستگیره · دکمه · قلمبه · قلمبه شدگی · پشته · کله گی · گرده · گرزه · گره
-
نوکشاخ قبهدار
-
درناف
-
چنگر کاکلی
-
(در و کشو و غیره) دستگیره (به شرطی که گرد و قلمبه باشد والا می گویند: handle) · (رادیو و تلویزیون و غیره) پیچ · برآمدگی · برجستگی (قلمبه مانند) · تپه یا کوه گرد · تکمه · دسته · دستگیره · دکمه · قلمبه · قلمبه شدگی · پشته · کله گی · گرده · گرزه · گره
-
(در و کشو و غیره) دستگیره (به شرطی که گرد و قلمبه باشد والا می گویند: handle) · (رادیو و تلویزیون و غیره) پیچ · برآمدگی · برجستگی (قلمبه مانند) · تپه یا کوه گرد · تکمه · دسته · دستگیره · دکمه · قلمبه · قلمبه شدگی · پشته · کله گی · گرده · گرزه · گره
-
(در و کشو و غیره) دستگیره (به شرطی که گرد و قلمبه باشد والا می گویند: handle) · (رادیو و تلویزیون و غیره) پیچ · برآمدگی · برجستگی (قلمبه مانند) · تپه یا کوه گرد · تکمه · دسته · دستگیره · دکمه · قلمبه · قلمبه شدگی · پشته · کله گی · گرده · گرزه · گره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن