ترجمه "labour" به فارسی

کار, شغل, زحمت بهترین ترجمه های "labour" به فارسی هستند.

labour verb noun دستور زبان

Effort expended on a particular task; toil, work. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کار

    noun

    work [..]

    By their labour the slave populations allow the tempo of continuous warfare to be speeded up.

    جمع بردگان با نیروی کار خویش آهنگ جنگجویی مداوم را سرعت میدهند.

  • شغل

    noun

    work

  • زحمت

    noun

    Brother Andrews labours all week to earn a living.

    برادر اندروز همه هفته رو زحمت می کشه تا خرج زندگی شو در بیاره.

  • ترجمه های کمتر

    • كار
    • رنج
    • مشقت
    • زایمان
    • محنت
    • مجادله
    • دام
    • (انگلیس) رجوع شود به labor
    • محصول رنج
    • کوشش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " labour " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Labour proper noun

Short for the Labour Party. [..]

+ اضافه کردن

"Labour" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Labour در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "labour" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "labour" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه