ترجمه "laborious" به فارسی

دشوار, پر زحمت, سخت بهترین ترجمه های "laborious" به فارسی هستند.

laborious adjective دستور زبان

Requiring much physical effort; toilsome. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دشوار

    adjective

    Because of limited education, however, some may have difficulty reading or find it laborious.

    البته خواندن برای کسانی که تحصیلات کمی دارند شاید بسیار دشوار باشد.

  • پر زحمت

    adjective

    We must have been something else, said Celia, objecting to so laborious a flight of imagination.

    لابد چیز دیگری میشدیم. سل یا هیچ با این خیالپردازی پر زحمت موافق نبود.

  • سخت

    adjective

    Miss Wilberta Bannigan, the thick, slow,laborious accountant and file clerk;

    میس ویلبرتا به ان یگان، حسابدار و بایگان فربه و کند کار و سخت کوش؛

  • ترجمه های کمتر

    • ساعی
    • پرکار
    • شاق
    • کوشا
    • (کنایه آمیز) انجام شده با کوشش زیاد و نتیجه ی بد
    • توان فرسا
    • سخت کوش
    • طاقت فرسا
    • نیازمند به کار شدید
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " laborious " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "laborious" با ترجمه به فارسی

  • بارنج · بزحمت · ساعیانه · چنانکه نماینده زحمت باشد
  • دشواری · سختی · پرزحمتی رنجبری
اضافه کردن

ترجمه های "laborious" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه