ترجمه "labored" به فارسی

سخت, ثقیل, حاکی از تقلای زیاد و بی بازده بهترین ترجمه های "labored" به فارسی هستند.

labored adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of labor. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخت

    adjective

    And Snow labored for a long time with this great insight that everybody ignored.

    و اسنو برای مدت زیادی در مورد این ایده که همه نادیده گرفتند، سخت کار کرد.

  • ثقیل

  • حاکی از تقلای زیاد و بی بازده

  • ترجمه های کمتر

    • دشوار
    • سنگین
    • همراه با کار و زحمت
    • پر زحمت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " labored " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "labored" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "labored" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه