ترجمه "ladened" به فارسی

سنگین, مملو, پر بهترین ترجمه های "ladened" به فارسی هستند.

ladened adjective دستور زبان

(obsolete or dialect) laden; loaded [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنگین

    adjective

    No more substance than the smoke from the mill dissipating itself in the heavy, molasses laden air.

    در هوای سنگین و اشباع از ملاس جز دود غلیظ کارخانهی نیشکر چیزی نبود.

  • مملو

    adjective

    There'd be a dessert counter there, laden with goodies.

    اونطرف حلوا بود و مملو از خوشي بوديم.

  • پر

    adjective

    Quickly he returned, bearing a large and laden tray.

    خیلی زود برگشت و یک سینی بزرگ پر توی دستش بود.

  • ترجمه های کمتر

    • بارگیری شده
    • سنگین بار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ladened " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ladened" با ترجمه به فارسی

  • (نادر) رجوع شود به lade · بار شده · بار کردن · بارگیری شده · بارگیری کردن · زیر بار (چیزی) · سنگین · سنگین بار · مملو · پر · گران بار
  • دارای بار سنگین · رنجور · سنگین بار · پررنج · پرغم و غصه · پرمخمصه · پرگرفتاری · گرانبار
اضافه کردن

ترجمه های "ladened" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه