ترجمه "landmass" به فارسی

قاره, اقلیم, خشکسار بهترین ترجمه های "landmass" به فارسی هستند.

landmass noun دستور زبان

A large continuous area of land, either surrounded by sea or contiguous with another landmass. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قاره

    noun
  • اقلیم

  • خشکسار

  • ترجمه های کمتر

    • کشخر
    • توده خاکی
    • سرزمین بزرگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " landmass " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "landmass" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه