ترجمه "lap" به فارسی
دامن, آغوش, لیس بهترین ترجمه های "lap" به فارسی هستند.
lap
verb
noun
دستور زبان
(transitive) to wrap around, enwrap, wrap up [..]
-
دامن
nounShe has two laps now, and three chins.
الان او دو تا دامن و سه تا چانه دارد.
-
آغوش
nounShe sat up in his lap and stared into his face with frank curiosity.
اسکار لت در آغوش رت راست نشست حسی از کنجکاوی سیمایش را پوشانده بود .
-
لیس
verb
-
ترجمه های کمتر
- همپوش
- لاپ
- لیسش
- همپوشی
- (با چرخ گردان)بریدن یا جلا دادن 3
- (با: on یا over) روی هم تا کردن
- (با: over) بیرون زدن
- (با: under) دولا شدن
- (جلو پیراهن که در آن چیزی ریخته باشند) یک دامن پر
- (در مسابقات دو و اسب دوانی و غیره) یک دور میدان
- (زمان) فراتر رفتن
- (شنا) یک طول استخر
- (مثل سگ یا گربه) شلپ شلپ آب خوردن
- (مجازی) جای پرورش و محبت
- (مجازی) پروردن و محبت کردن 4
- (مجازی) یک مرحله 1
- (موج دریا) ملایم و با صدای لپ لپ به ساحل و غیره خوردن
- (نادر) پایین پالتو یا کت های بلند قدیمی
- بر دامن گرفتن
- برجسته یا قلمبه بودن
- به اندازه ی یک زبان زدن
- تا شدگی
- دامان (شکم و ران های شخص نشسته - بخشی از جامه که این قسمت بدن را می پوشاند)
- دامن پالتو
- رجوع شود به overlap 6
- روی دامن نشاندن
- روی هم افتاده
- روی هم افتادگی
- روی هم تا شدن 5
- شلپ شلپ کردن
- صدای شلپ شلپ
- صدای هلف هلف
- طولانی تر بودن
- قلپ قلپ خوردن
- لاف لاف کردن
- لب به لب (بخشی که روی بخش دیگر قرار گیرد)
- لب به لبگی
- لبه بر لبه
- لبه بر لبه شدن یا بودن
- لپ لپ خوردن
- لپ لپ کردن
- محل روی هم افتادگی
- میزان روی هم افتادگی
- هر چیز گودی دار و دامن مانند
- هلف هلف خوردن
- همپوش بودن
- پلف پلف کردن
- چرخ گردان (برای بریدن شیشه و جواهر و جلا دادن و غیره)
- یک دور زمین (یا یک طول استخر) جلو بودن از 2
- یک دور گردش (مثلا یک حلقه ی طناب به دور تنه ی درخت) 0
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lap " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
LAP
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"LAP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای LAP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "lap"
عباراتی شبیه به "lap" با ترجمه به فارسی
-
(هنگام کالسکه سواری و غیره یا هنگام تماشای مسابقه در زمستان و غیره) پتو یا خز (و غیره) که روی زانو می اندازند · پا گرم کن
-
دارای اشتراک
-
(بخاری) اتصال نیم نیم · (جوشکاری و غیره) اتصال لبه روی لبه · همبست زبانه ای
-
میله ایمنی
-
سگ روی دامنی · سگ کوچک
-
به اندازه ی یک دامن · یک دامن پر
-
(تلویزیون و سینما و غیره : محو تدریجی یک صحنه همگام با ظهور تدریجی صحنه ی دیگر) لب بر لبی صحنه
-
دارای اشتراک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن