ترجمه "larder" به فارسی

گنجه, دولاب, خوراکی بهترین ترجمه های "larder" به فارسی هستند.

larder noun دستور زبان

a cool room in a domestic house where food is stored; a pantry [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گنجه

    Threading this chaos, I at last reached the larder;

    رد این سر و صداها را گرفتم تا بالاخره به گنجه خوراک رسیدم.

  • دولاب

    Tara, a larder is a room used for storing meat.

    تارا ، دولاب یه اتاقیه که برای نگهداری گوشت ازش استفاده می شه

  • خوراکی

    noun

    The great blue flies used to come sailing into the larder

    مگسهای بزرگتر پرواز کنان توی گنجههای خوراکی وارد میشدند

  • ترجمه های کمتر

    • آذوقه
    • پستو
    • توش
    • (به ویژه در گذشته : محل نگهداری مواد خوراکی در خانه) دولابچه
    • شربت خانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " larder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "larder"

عباراتی شبیه به "larder" با ترجمه به فارسی

  • (حشره شناسی) سوسک دولاب (Dermestes lardarius)
اضافه کردن

ترجمه های "larder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه