ترجمه "latticed" به فارسی

مشبک, شبکه دار بهترین ترجمه های "latticed" به فارسی هستند.

latticed adjective verb دستور زبان

Provided with latticework; having a pattern of fretwork. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشبک

    The lattices and wall returns deadened all reverberation of voice.

    پنجرههای مشبک و دیوارهای زیاد ارتعاشات صوتی را از بین میبرد.

  • شبکه دار

    What are those latticed windows at this end?

    آن پنجرههای شبکه دار در این سمت خانه مال کجا هستند؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " latticed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "latticed" با ترجمه به فارسی

  • (بلورشناسی) شبکه ی فضایی · سپهر آژگن
  • بالکانه
  • (فیزیک) شبکه ی بلورین · بلور شباک
  • انرژی شبکه
  • (در واکنشگرهای اتمی) قرارگیری مواد کافشی و ناکافشی به صورت الگوی هندسی · (فیزیک) شبکه ی کریستال · آژگن · آژگن دار کردن · آژگن کردن · با شبکه یا محجر پوشاندن · بلور شباک · به صورت شبکه درآوردن · بی چاز · تارم · توری · توری منظم · حجره · داربست دار کردن · در یا دروازه یا پنجره ی شبکه مانند · رجوع شود به space lattice · شباک · شبکه · شبکه کاری · غلبکن · محجر · مشبک کردن · هر چیز شبکه مانند یا شباک مانند · پنجره مشبک · چوب بست
  • شبکه · شبکه سازی
اضافه کردن

ترجمه های "latticed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه