ترجمه "laugh" به فارسی

خندیدن, خنده, صدای خنده بهترین ترجمه های "laugh" به فارسی هستند.

laugh Verb verb noun دستور زبان

An expression of mirth particular to the human species; the sound heard in laughing; laughter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خندیدن

    verb

    show mirth by peculiar movement of the muscles of the face and emission of sounds [..]

    But the most dismaying thing was Justines to smile or laugh.

    اما حیرت بار از همه این بود که جاستین از لبخندزدن یا خندیدن سر باز میزد.

  • خنده

    noun

    When she began to stutter, her classmates couldn't help laughing.

    وقتی که او به لکنت افتاد، همکلاسی هایش نتوانستند جلوی خنده شان را بگیرند.

  • صدای خنده

    noun

    Groan nor laugh should be heard before a wreck.

    برابر قایق و کشتی شکسته نه صدای ناله باید به گوش برسد نه صدای خنده.

  • ترجمه های کمتر

    • خندان
    • شوخی
    • تمسخر
    • شاد
    • طعنه
    • گوشه
    • لطیفه
    • مسرور
    • (عامیانه - جمع) تفریح و خنده
    • از خنده ... شدن
    • به ریش کسی خندیدن
    • خنده آمیز
    • خنده به ریش کسی
    • خنده و سرگرمی
    • خنده کردن
    • خوش طبعی
    • دست انداختن
    • دست اندازی
    • سرگرمی و شادی
    • مایه ی خنده
    • مورد تمسخر قرار دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " laugh " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Laugh
+ اضافه کردن

"Laugh" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Laugh در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "laugh"

عباراتی شبیه به "laugh" با ترجمه به فارسی

  • قمری خانگی
  • کاکایی خندان
  • (عامیانه) خنده ی بلند · خنده ی جانانه (از ته دل) · قاه قاه · هر چیزی که موجب خنده شود (به ویژه لطیفه یا شیرین کاری در نمایش و غیره) · چیز جالب
  • دی نیتروژن مونوکسید · گاز خنده آور · گاز هوشبری (اکسید نیتروس که در هوشبری به کار می رود و بو کشیدن آن گاهی موجب خنده و سرشادی می شود)
  • رجوع شود به kookaburra
  • خندان · خنده
  • برشته شدن · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · کباب کردن
  • خندیدن
اضافه کردن

ترجمه های "laugh" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه