ترجمه "laughing" به فارسی
خندان, خنده بهترین ترجمه های "laughing" به فارسی هستند.
laughing
noun
verb
دستور زبان
The action of the verb to laugh. [..]
-
خندان
adjectiveFor they were making the great expedition, she said, laughing.
خانم رمزی خندان گفت خیال دارند راه درازی بروند.
-
خنده
nounWhen she began to stutter, her classmates couldn't help laughing.
وقتی که او به لکنت افتاد، همکلاسی هایش نتوانستند جلوی خنده شان را بگیرند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " laughing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "laughing" با ترجمه به فارسی
-
قمری خانگی
-
کاکایی خندان
-
(عامیانه) خنده ی بلند · خنده ی جانانه (از ته دل) · قاه قاه · هر چیزی که موجب خنده شود (به ویژه لطیفه یا شیرین کاری در نمایش و غیره) · چیز جالب
-
(عامیانه - جمع) تفریح و خنده · از خنده ... شدن · به ریش کسی خندیدن · تمسخر · خندان · خنده · خنده آمیز · خنده به ریش کسی · خنده و سرگرمی · خنده کردن · خندیدن · خوش طبعی · دست انداختن · دست اندازی · سرگرمی و شادی · شاد · شوخی · صدای خنده · طعنه · لطیفه · مایه ی خنده · مسرور · مورد تمسخر قرار دادن · گوشه
-
دی نیتروژن مونوکسید · گاز خنده آور · گاز هوشبری (اکسید نیتروس که در هوشبری به کار می رود و بو کشیدن آن گاهی موجب خنده و سرشادی می شود)
-
رجوع شود به kookaburra
-
برشته شدن · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · کباب کردن
-
خندیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن