ترجمه "laziness" به فارسی
تنبلی, کاهلی, سستی بهترین ترجمه های "laziness" به فارسی هستند.
laziness
noun
دستور زبان
The quality of being lazy [..]
-
تنبلی
noundisinclination to activity or exertion
In other words, he is a lazy person.
به عبارت دیگر، او آدم تنبلی است.
-
کاهلی
-
سستی
nounHis friends had been urging him to do this for years, but his laziness made it impossible for him to take the necessary steps.
سالها بود که دوستانش اصرار داشتند این کار را بکند، امّا سستی و کاهلیاش نمیگذاشت دست به چنین اقدامی بزند و گام لازم را بردارد.
-
ترجمه های کمتر
- تنبل
- حالت خلسه
- راحت طلبی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " laziness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "laziness" با ترجمه به فارسی
-
بی حال · بی سود · تن آسا · تن پرور · تنبل · تَنبَل · رجوع شود به laze · رخوت انگیز · سست · سست کننده · سنگین و آهسته · شل · لتره · لس · لش · هنجام · کاهل · کند · کیار
-
پشتک
-
تَنبلئِ چشم
-
کونتنبل · کونگشاد
-
(انبرک درازی که با آن از فاصله ی دور چیزی را بر می دارند) انبرک چوبی · رخت آویز (تاشو)
-
مقداردهی اولیه کاهلانه
-
(میز گرد و چرخان که روی پیشخوان یا میز نهارخوری می گذارند و نمکدان و غیره روی آن قرار دارد و می توان با گرداندن آن اشیا رادر دسترس همه قرار داد) میز چرخان · پهنه ی چرخان
-
بی حال · بی سود · تن آسا · تن پرور · تنبل · تَنبَل · رجوع شود به laze · رخوت انگیز · سست · سست کننده · سنگین و آهسته · شل · لتره · لس · لش · هنجام · کاهل · کند · کیار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن