ترجمه "lazy" به فارسی

تَنبَل, لس, تنبل بهترین ترجمه های "lazy" به فارسی هستند.

lazy adjective verb دستور زبان

Unwilling to do work or make an effort. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تَنبَل

    unwilling to work

  • لس

    noun

    unwilling to work

  • تنبل

    adjective

    unwilling to work

    She has at least three or four good days' work on them still, the lazy creature!

    اقلا سه یا چهار روز تم وم طول میکشه؛ دخت ره تنبل.

  • ترجمه های کمتر

    • سست
    • کاهل
    • بی حال
    • شل
    • هنجام
    • کیار
    • لتره
    • لش
    • بی سود
    • تن آسا
    • تن پرور
    • رجوع شود به laze
    • رخوت انگیز
    • سست کننده
    • سنگین و آهسته
    • کند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lazy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Lazy
+ اضافه کردن

"Lazy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lazy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "lazy" با ترجمه به فارسی

  • پشتک
  • تنبل · تنبلی · حالت خلسه · راحت طلبی · سستی · کاهلی
  • تَنبلئِ چشم
  • کونتنبل · کونگشاد
  • (انبرک درازی که با آن از فاصله ی دور چیزی را بر می دارند) انبرک چوبی · رخت آویز (تاشو)
  • مقداردهی اولیه کاهلانه
  • (میز گرد و چرخان که روی پیشخوان یا میز نهارخوری می گذارند و نمکدان و غیره روی آن قرار دارد و می توان با گرداندن آن اشیا رادر دسترس همه قرار داد) میز چرخان · پهنه ی چرخان
  • تنبل · تنبلی · حالت خلسه · راحت طلبی · سستی · کاهلی
اضافه کردن

ترجمه های "lazy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه