ترجمه "leader" به فارسی

رهبر, لیدر, سرور بهترین ترجمه های "leader" به فارسی هستند.

leader noun دستور زبان

Any person or thing that leads or conducts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رهبر

    noun

    one having authority [..]

    Kent is the born leader.

    کنت یک رهبر زائیده شده است.

  • لیدر

    one having authority

    And meantime Scully had given Jurgis a note to the Republican leader of the ward

    در همین هنگام اسکالی یادداشتی به نام لیدر جمهوری خواه به یورگیس داد

  • سرور

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • سالار
    • سرمقاله
    • فرمانده
    • رئیس
    • پیشوا
    • قائد
    • راهنما
    • هادی
    • پیشرو
    • پیشگام
    • سرکرده
    • پیشقدم
    • کهبد
    • گوانجی
    • سرجنبان
    • (در ارکستر) تکنواز 1
    • (در دستگاه های گرمازا) لوله ی هوای گرم
    • (روزنامه نگاری) سرمقاله (leading article هم می گویند) 0
    • (فیلم عکاسی و سینما و غیره) سر و ته فیلم (که عکس روی آن نیست و برای وصل کردن به قرقره به کار می رود)
    • (موسیقی) رهبر ارکستر
    • (چاپ) نقطه
    • (کشتی رانی) رجوع شود به fair-lead 2
    • (گاری و کالسکه ی چند اسبه) اسب پیشین
    • (گیاه شناسی) تنه ی درخت
    • خط راهنما
    • خواننده ی اصلی
    • رجوع شود به downspout
    • رجوع شود به tendon
    • ساقه ی اصلی
    • سر دسته
    • لوله ی آب
    • لوله ی آبگونه
    • موجب جلب توجه
    • نقطه گذاری
    • نوازنده ی اصلی
    • چیز جالب توجه
    • کالایی که برای جلب مشتری به قیمت بسیار ارزان فروخته می شود
    • یکی از دو اسب جلو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " leader " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Leader
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رهبر

    noun

    Kent is the born leader.

    کنت یک رهبر زائیده شده است.

تصاویر با "leader"

عباراتی شبیه به "leader" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "leader" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه