ترجمه "leavening" به فارسی
تعدیل کننده, تغییر دهنده (به طورتدریجی), خمیر بهترین ترجمه های "leavening" به فارسی هستند.
leavening
adjective
noun
دستور زبان
made light by aeration [..]
-
تعدیل کننده
-
تغییر دهنده (به طورتدریجی)
-
خمیر
nounThe housewife deliberately added the leaven, and the results were positive.
هدف آن زن تهیهٔ نان بود و عمداً به خمیر خود خمیرمایه اضافه کرد.
-
ترجمه های کمتر
- خمیر مایه
- خمیرمایه
- ماده ای که خمیر را ور می آورد
- ورآور (leavening agent هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " leavening " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "leavening" با ترجمه به فارسی
-
ورآوری خمير
-
خميرهاي ترش · عوامل ورآوری · ورآور شیمیایی
-
تغییر تدریجی · خمیر · خمیر ترش · خمیر مایه · خمیرترش افزودن به · خمیرمایه · خمیرمایه زدن به · رجوع شود به leavening · مایه · موجب تغییر · موجب تغییر تدریجی یا تعدیل شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن