ترجمه "leftover" به فارسی

پس مانده, پس مانده غذا, بساروب بهترین ترجمه های "leftover" به فارسی هستند.

leftover adjective noun دستور زبان

Remaining; left behind; extra; in reserve. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پس مانده

    adjective noun

    Gary usually delivers the leftovers to the Mission.

    گري معمولاً پس مانده ها رو جمع مي کرد.

  • پس مانده غذا

    adjective noun

    i put the leftovers down. you turned on the tv. i went over

    من پس مانده غذاها را آوردم تو تلويزيون را روشن کردي ، من اومدم و

  • بساروب

  • ترجمه های کمتر

    • اثار
    • بقیه
    • باقی مانده
    • ته مانده
    • شب مانده
    • نیم خورده
    • پس خور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " leftover " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "leftover" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه